روی صحبتم با توست ...
که در آن دورها
پشت به ابر آن خداحافظی ناتمام نشسته ای
و پاییز بخاطر سنگینی نگاه تو
خزان و خیزان و خرامان می کند هوای حرف های ناگفته ی مرا...
به چشم می بینم
که حواست هست به سکوت و سکونت من در این هیات تازه ام
در این لباس مفرغین
که آلیاژی از غرور و حرمان و خوف و رجاست
و پوشانیده تنم را از فراق تو.
#حسین_عطری
۲۶ نامهربانی ۹۹
ما را در سایت از دوست به یاد دوست خرسند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 14